![]() |
![]() |
|
|
خدایــــا یاریم کن اگر چیزی شــــکستم دل نبــــاشد |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 20:43 توسط امیــــــــد |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 20:36 توسط امیــــــــد |
|
|
-آخر لحظه- چشم در چشم هم آخرین بوسه آخرین نگاه آخرین شعر ترم آخرین قطره اشک شعرم از چشم تو می جوشد راه بر گونه ی تو می جوید و نهایت به لبت می ریزد آغوش آخر در تب و تاب دست من سرد، بی تاب لب من می لرزد، از لبت می پرسد: بازگشت را آیا امید هست؟
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 20:35 توسط امیــــــــد |
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 20:32 توسط امیــــــــد |
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 20:28 توسط امیــــــــد |
|
|
هنوز هم عاشقم حتی اگه کسی نخواد که عاشق بودنم روببینه من هستم تا آخرش تا اون لحظه ای که حضرت عجل رو ملاقات کنم عشق من عشقه ..
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 20:22 توسط امیــــــــد |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 20:18 توسط امیــــــــد |
|
به سراغ یادگاری هایت امده ای؟ چه سرخوش و مستی چه قدر کودکانه در دریای اوهامت گام بر می داری فکر کردی آسان است. . .؟ چنان سرخوشانه از من می طلبیشان که هر که نداند فکر میکند سراغ آبنباتی با طعمی شیرین را میگیری کمی آرام باش تا برایت بگویم آرام باش. . . هم همه ی واژه ها گیجم کرده اند حالا که باید به کمکم بیایند و آرام بر خطوط حافظه ام نقش ببندند . . . هم همه میکنند مشکل از آنها نیست مدت هاست انتظار میکشیدند تا این گونه سر خوش و مست نظاره ات کنند صبر کن . . . صبر کن. چون من هم مدت هاست دارم بار سنگین صبوری را بر دوش میکشم. آرام باش . . . چون من هم تازه به آرامش رسیدم بگذار کمی نظاره ات کنم . . . |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 20:15 توسط امیــــــــد |
|
|
صبر کن عشق زمین گیر شود بعد برو
یا دل ازدیدن تو سیر شود بعدبرو
ای کبوتر به کجا؟ قدر دگر صبر بکن آسمان پای پرت پیر شود بعد برو
نازنینم تو اگر گریه کنی بغض من نیز می شکند
خنده کن عشق زمین گیر شود بعد برو
یک نفر حسرت لبخند تو را میدارد صبر کن گریه به زنجیر شود بعد برو
خواب دیدی شبی از راه سوارت آمد باش ای نازنین خواب تو تعبیر شود بعد برو ... |
|
+ نوشته شده در
شنبه سوم اسفند 1387ساعت 10:14 توسط امیــــــــد |
|
|
در كنج دلم عشق كسی خانه ندارد
كس جای در این منزل ویرانه ندارد
دل را به كف هر كه دهم باز پس آرد
كس تاب نگهداری دیوانه ندارد
|
|
+ نوشته شده در
شنبه سوم اسفند 1387ساعت 10:13 توسط امیــــــــد |
|
|
کارد، نانمان را
|
|
+ نوشته شده در
شنبه سوم اسفند 1387ساعت 10:12 توسط امیــــــــد |
|
|
حسرت دیده بی تاب تو بیمارم کرد
|
|
+ نوشته شده در
شنبه سوم اسفند 1387ساعت 10:11 توسط امیــــــــد |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
شنبه سوم اسفند 1387ساعت 10:4 توسط امیــــــــد |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
شنبه سوم اسفند 1387ساعت 10:4 توسط امیــــــــد |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
شنبه سوم اسفند 1387ساعت 10:3 توسط امیــــــــد |
|
|
صبر کن عشق زمین گیر شود بعد برو یا دل ازدیدن تو سیر شود بعدبرو ای کبوتر به کجا؟ قدر دگر صبر بکن آسمان پای پرت پیر شود بعد برو نازنینم تو اگر گریه کنی بغض من نیز می شکند خنده کن عشق زمین گیر شود بعد برو یک نفر حسرت لبخند تو را میدارد صبر کن گریه به زنجیر شود بعد برو خواب دیدی شبی از راه سوارت آمد باش ای نازنین خواب تو تعبیر شود بعد برو ... بیهوده مکن عمر گران صرف رفیقان ، عمر صرف کسی کن که دلش جان تو باشد ، امروز کسی محرم اسرار کسی نیست ، ما تجربه کردیم کسی یار کسی نیست . ميدوني فرق تو با عشق زندگي و گل چيه ؟ عشق يك كلمه هست ولي تو معني ان هستي ، زندگي يك اجبار هست ولي تو دليل آن هستي ، گل يك گياه هست ولي تو عطر آن هستي پسر نگاهي به دختر کرد و گفت حالا که کنار ساحل هستيم بيا يه آرزوي قشنگ بکنيم دختر با بي ميلي قبول کرد پسر چشماشو بست و گفت کاشکي تا آخر دنيا عاشق هم بمونيم ... بعد به دختر گفت حالا تو آرزوتو بگو دختر چشماشو بست و خيلي بي تفاوت گفت کاشکي همين الان دنيا تموم بشه ... وقتي چشماشو باز کرد پسر رو نديد فقط چند تا حباب رو آب ديد |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 20:25 توسط امیــــــــد |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 20:22 توسط امیــــــــد |
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 20:16 توسط امیــــــــد |
|
دوست دارم به اندازه...........................................اندازه نداره مست عشقم مست شوقم مست دوست هيچ کس نمي تونه به دلش ياد بده که نشکنه ولي حداقل ميتونه يادش بده وقتي شکست لبه تيزش دست اوني رو که شکسته نبره. زندگي ماله تو مرگ مال ماله من.راحتي مال تو گرفتاري مال من.شادي مال تو غم مال من.همه چيز مال تو ولي تو مال من. ميرفتي و با هر قدمت دل من از جا کنده ميشد.و با خود زمزمه ميکردم بدون من چرا؟ رفتي و من ماندم چه بيهوده انتظاري ميروي و دلم را بر ديوار سنگي مي گذارم. ديوار خيس ميشود و بعد سرما صورتم را خشک ميکند گويي مي خواهد مرا به سنگ مبدل سازد. ميرفتي و اين خواب شوم پاياني نداشت. قلبم محکوم شد به شکستن غرورم محکوم شد به خرد شدن احساسم محکوم شد به بازي گرفته شدن دلم محکوم شد به تير خوردن چشمانم محکوم شد به باريدن اما عشقت محکوم شد به اسير شدن در قطره قطره خونم در ميان تکه تکه هاي قلب تکه تکه ام در ميان جاي جاي قلبم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 20:12 توسط امیــــــــد |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 13:57 توسط امیــــــــد |
|
|
کاش می شد به تو یک نامه نوشت نامه را دست خدا داد که باور بکند بی تو من در ترک آیینه ها می شکنم کاش می شد که خدا آخر نامه من جای تو امضاء بکند و بگوید به تو برگرد و تو نیز..... تو فقط محض خدا برگردی کاش می شد به خدا نامه نوشت نامه را دست تو داد. تا تو باور بکنی باتو از خواب خدا سرشارم کاش می شد که تو امضاء بکنی (آخر نامه من جای خدا) و بگویی به خدا که دلم سوخت و از حرمت تو برگشتم کاش میشد که خدا به من و نامه و برگشتن تو می خندید... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 13:52 توسط امیــــــــد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره من |
سلام من امید متولد
4 آبان 1367هستم از زرین شهر اصفهان. امیدوارم از وبلاگم خوشتون اومده باشه. برای اطلاع از آپلود شدن وبلاگ من رو با ایدی (OMID_MAYA@YAHOO.COM) ادد کنید. حتما نظرهای مهم خودتون را برام بذارید ((OMID_MAYA@YAHOO.COM)) نظرات خود را در نظر بدهید برای من بگذارید |
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1388 اسفند 1387 مرداد 1387 آذر 1386 آبان 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 |
| پیوندها |
|
وبلاگ شعر برتر شعر هيچ كس نيست... آخرين معشوق.. تنها.... |
|
RSS
|